أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

76

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

اى پسر سرّ نگاه دار و با برادران مگوى ، و اگر بگويى در جوارشان « 1 » امن و راحت مجوى ، هرك سرّ خود « 2 » آشكارا كند كار بر خود « 3 » دشخوار كند . اهل تحقيق گفته‌اند : « اذا تضايق صدرك « 4 » فصدر غيرك اضيق . » چون سرّ تو از صدر تو بيرون مىآيد ، در صدر ديگران كى « 5 » بپايد « 6 » . درويشى به خانهء رابعه رفت [ 21 ب ] و سؤال كرد كى : پاره‌اى نانم بده كى گرسنه‌ام و از درويشانم « 7 » . رابعه گفت : دروغ مگوى كى گرسنگى سرّى است از اسرار حق تعالى « 8 » ، آن را در سينهء مخلص نهد كى نگاه دارد ، نه در سينهء مفسدى كه بعرض گاه آرد . موعظه « 9 » : اى كسى كه اگر تبت مىآيد « 10 » مىخروشى ، آن سرّ حق است كى به من يزيد عرض دنيا مىفروشى ، چون « 11 » بشكر نكوشى و سر حق را به ستر و رضاى و صابرى « 12 » نپوشى . هرك امروز از سرّ حق پرده بردارد ، ترسم كه فردا بفعل او پوشيده نماند « 13 » . پسر « 14 » حلاج را بردار كردند و از هر جانب « 15 » سنگسار كردند . اهل بغداد بهم برآمدند و مجمعى ساختند تا از حال او بحث « 16 » كنند . يكى برخاست روى بدان ائمهء شريعت و طريقت « 17 » آورد و گفت : بگوئيد تا اين مرد ملحد « 18 » بود و يا موحد بود ؟ همگنان « 19 » در توقف آمدند « 20 » . جنيد گفت : موحد بود . گفت : به حق كشتند يا به ناحق ؟ جنيد گفت : به حق كشتند « 21 » . آن « 22 » مرد « 23 » گفت : موحد را به حق چون كشتند « 24 » ؟ گفت : « نادى بسره فنادى برأسه « 25 » . » اين بنده بود و او « 26 » آفريننده بود ، اين از فرط

--> ( 1 ) - ايشان ( 2 ) - خويش ( 3 ) - + صعب و ( 4 ) - + عن سرك ( 5 ) - چون ( 6 ) - + حكايت ( 7 ) - ندارد ( 8 ) - ندارد ( 9 ) - در متن : بيت ( ! ) ( 10 ) - مىگيرذ ( 11 ) - ندارد ( 12 ) - ندارد ( 13 ) - ترسم كه فعل او فردا پرده ازو بردارد . حكايت ( 14 ) - منصور ( 15 ) - جوانب ( 16 ) - تجسس ( 17 ) - طريقت و شريعت ( 18 ) - ملحود ( 19 ) - همگان ( 20 ) - + شيخ ( 21 ) - ندارد ( 22 ) - ندارد ( 23 ) - ندارد ( 24 ) - كشند ( 25 ) - از « نادى . . . » ندارد ( 26 ) - آن